روز های خوب آینده - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 15:22
می خواهم تصور کنم بررسی از دلیل ایجاد آینده منبع زنده ی خوب چطوري است؟ من خوشبخت چه شکلیه؟ موفقیت یعنی رشد کردن، می خواهم بمانم! نامم بماند، و قلبی که دوست می دارد، و قلبی که دوست داشته شدن را می داند و می خواهد، با کار و تلاش، با پول در آوردن بیشتر برای خودم خانه می خرم و از آزادی با سفر کردن لذت م...
ایلتس - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 15:22
خیلی دوست دارم آیلتس بگیرم. حس می کنم کسب چنین موفقیتی بعداز این آشنایی و جدایی تلخ به خودم ثابت می کند چیزی از ارزش های من کم نشده و من هنوز یک زن موفقم. مطالعه رو شروع کردم اما کاش یک برنامه ریزی خوب داشتم، و کسی که پیگیر باشد کارم را! خب نه برنامه ریز دارم، نه کسی که من برایش مهم باشم. باید از خی...
روزگار و ناچاري هايش! - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 15:22
توی زندگی خیلی چیزها انتخاب خودمان هستند؛ و خیلی چیزها را ناچار باید بپذیریم. هیچ دلم نخواسته زندگی ام تهی از محبت باشد. هیچ نخواستم قوی بودنم،تلاشم برای زندگی بهتر مساوی با تنها بودن باشد. با اینحال اگر ناچارم زندگی ام را تهی از خیلی بدیهیات یک زندگی نرمال کنم، دیگر لزومی ندارد در اینجا که من به تم...
دلخوری - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 15:22
همیشه با پدرم بحث داریم. نمی دانم چرا نمی توانیم با هم رابطه ی خوبی داشته باشیم. من اونو مقصر می دونم برای ازدواج ناموفقم،فکر می کنم خوب تحقیق نکرد و سرسری از روی موضوع تحقیق گذشت. بعدهم رفتارهای بعدی
مجازات به علت بی گناهی!!! - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 15:22
مدیر فحاش و دیوانه که در اختلال شخصیت کم از آنکه آن زمان بر مصدر امور بود نداشت سر یک انتقاد کاری بی اهمیت قشرق به پا کرد و آن همه دردسر،حالا من باید حرف بشنوم! بیست سالگی ازدواج نکرده ام و محاسبات شان برای شوهر دادنم اشتباه درآمده و مرا بدون تحقیق داده اند به یک شخصیت مرزی، حالا من باید سرزنش بشوم!...
بیمار روانی و مجازات اعدام! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 4:13
خب اعدام شد ؛ آیا این جرم دیگر تکرار نمی شود؟ آیا یک روان پزشک او را دید و روانکاوی کرد که به ما بگوید چرا این اتفاق افتاد؟ حکم اعدام مشکلی را حل نمی کند. چه زمانی این موضوع را درک خواهیم کرد؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:15&nbsp توسط مترلینگ |
هنوز به فردا امید هست! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 4:13
با دیدن فیلم عروسی مرضيه ابراهیمی، به مردان ایرانی امیدوار شدم، هنوز مرد با شرف در کشورم هست. آرزو می کنم تعداد چنین مردان مردی که انسانیت را پاس می دارند در این سرزمین زیاد شود که ایران برای آینده ی روشن سخت نیازمند بودن چنین مردانی است. + نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:17&nbsp توسط ...
تنهایی! - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 4:13
به روزهای خوب آینده ایمان دارم. تلاشم را برای بهتر زندگی کردن و بهتر بودن چندبرابر می کنم. با این حال تنهایی این روز ها آزارم می دهد. یک حساب کاربری فيس بوک درست کردم اما محیط مناسبی نبود. آدم ها چقدر عجیب شده اند مرد شصت و پنج ساله ای ادعا می کرد با چهار زن سکس چت دارد!!!! و خانومش با این موضوع مشک...
شجاعت - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 4:13
زمان کند تغییرات گذشت. الان زمان خیلی سریع پیش می رود و من در آستانه یک تحول بزرگم ترس از تنهایی اگرچه رنج آور بود اما تمام شد. اینک من رویین تنم! این روزها فراموش خواهند شد جوري که انگار اصلا نبوده اند. + نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:40&nbsp توسط مترلینگ |
جنون - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 4:13
چند هفته ای است که در فیسبوک با یک پسر افغانستاني آشنا شدم. اولین سوالش از من این بود آیا می توانم نظر شما را بخودم جلب کنم؟ بنظرتان می توانم کاری کنم که عاشق من بشوید؟ بنظرم سوالش کودکانه و مسخره بود، گفتم نه! هرگز! بعد شروع شد، با هم حرف زدیم. عکس رد و بدل کردیم و... تا اینکه یک روز برایم عکسی از ...
قوه قضایی!!! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
سه سال است دارم پله های دادگاه را پایین و بالا می کنم ؛ میلیون ها تومن خرج وکیل داده ام! تا ثابت کنم همسرم یک کلاهبردار است و شغلش ازدواج! گفته ام همسر پنجم این مرد هستم ؛ ثابت کرده ام قصد اخاذي داشته،حتا حکم قطعی زندان و شلاق گرفته ام و.... از همه ی اینها چه سود؟ وقتی کارشناس نفقه بخودش اجازه قضاوت...
درست چيه؟! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
می دانم من یک قربانی نیستم! نمی خواهم یک قربانی باشم! با پدرم آمدم تا بتوانم بیاندازمش زندان، اما آیا زندان رفتن او دردی از دردهاي من دوا می کند؟ انسان بودنش را می خواستم حالا که نیست چرا نمی توانم ببخشمش؟ لبريزم از خشم و انتقام! نه بخاطر خودم بخاطر آبروی خانواده ام و حقی که از من به حکم انسان بودن ...
روانی یا... ؟! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
دیشب نتوانستيم بیاندازیمش زندان، توی پارک اتراق کرده بودند. چه خفتی؟! سه سال و نیم است که خودش و مرا سر هیچ و پوچ آزار می دهد. با خواهرش صحبت کردم. کاملا بی منطق و خودخواه! اصلا نمی فهمند چکار کرده اند! نمی دانم با این اوضاع چه کنم؟! دادگاه فقط برای وقت تلف کردن و کشاندن زن به استیصال است! حقیقتا حق...
قلبم شکسته... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
قلبم شکسته است. او از من امید و آینده را گرفت. دیگر نمی توانم انتظار هیچ زیبایی و شادمانی را داشته باشم. برای من نوای شادی نواخته نخواهد شد. من تاج بر سر نمی گذارم و لباس سپید نمی پوشم! اینها دلخوشی های کودکانه ی یک زن هستند که هرگز آنها را نخواهم داشت ؛ تلخ تر اینکه نه محبت را باور می کنم و نه دیگر...
می توانم آدم بکشم! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
لطیف ترین کار ممکن را دارم! من با نسل بعد کار می کنم تا آنها باور داشته باشند خوبی و نیکی پیروز است. با اینحال مدتی است که خودم دچار تردید شده ام که روشنایی که می تواند بر تاریکی پیروز شود. اصلا شک دارم ما در روشنایی باشیم!!! همه چیز اشتباهی است. میان گرگ های گرسنه گیر کرده ام ؛ من می توانم آدم بکشم...
انتقام! فقط انتقام! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
نمی توانم ظلمي که بهم شده رو فراموش کنم. حاضرم هرکاری بکنم تا انتقام بگیرم. پول... همکاری دوجانبه.... هرچي.... من عدالت می خوام، باید درموردش عدالت اجرا بشه، امیدوارم کسی باشه که اونم بدونه همیشه فقط عدالت آرامش مياره نه بخشش یا هر مزخرف دیگه ای + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:16 توسط...
به دنبال یک انسان! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
همه عدالت را دوست دارند، اما چه کسی در اجرای آن سهیم می شود؟ حاضرم همه ی دارایی ام را هزینه کنم تا عدالت اجرا شود و انتقام حق من است! + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:8 توسط مترلینگ |
باید چه کنم؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
از کلاس تفسیر مثنوی که برگشتم، برادرم را دیدم که داشت آماده می شد بیرون برود. او نوزده سال دارد. دانشجو است. توی پله ها نشسته بود کفش بپوشد. توی جیبش سه عدد سیگار دیدم! خیلی ناراحت شدم. باورم نمی شود که سیگار می کشد. توی خانه ی ما هیچ کسی مطلقا اهل دود نیست. نمی دانم چرا او متمایل به این موضوع شده؟ ...
هم دل و هم صحبت! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
شده هوس خوردن چیزی، یا رفتن به جایی به سرتان بزند؟! اگرچه از آدم ها ناامیدم، به رفاقت ها بدبينم اما سخت دلم می خواهد با کسی حرف بزنم! + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:4 توسط مترلینگ |
برای تو! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
من بارها برای تو نامه نوشته ام، و هزاران بار برایت حرف زده ام! مدت ها با لجبازي تمام فریاد می کردم تو وجود نداری و همه چیز تصادف محض است! اصلا علم دارد هي وسیع می شود و آنچه می گویند از طرف توست هي کوچک! خیلی جاها ترا احتیاج داشتم و نبودی! وقتی هجده سالگی عاشق شدم و یا وقتی یک تصادف اتومبیل زندگی ام...