قرار - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:27
با خودم قرار گذاشتم به همه ی مردانی که می شناسم بی محلی کنم! نهایت اگر مجبور باشم یک سلام یا یک خداحافظی ساده! به قضاوت دیگران در مورد خودم اهمیت ندهم. تنهایی ام را با مطالعه پر کنم. با خودم مهربان باشم. + نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:34 توسط مترلینگ |
حس خوب - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:27
دوباره برای خودم جایی را دارم که می توانم حرف بزنم. حس خوبی دارد. جواب او را نداده ام. امیدوارم بتوانم مقاومت کنم. + نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 20:31 توسط مترلینگ |
زیبایی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:27
مادر امید خیلی زیباست! او از نظر ظاهر همه ی آن چیزهایی را دارد که من ندارم! سفید، قد بلند، چشمان میشی و درشت، و موهایی بور، برعکس من که سبزه ام با قد متوسط و چهره ای معمولی، اگرچه زشت نیستم و همه ی اجزای صورت خودم را می پسندم اما دلم می خواست رنگ پوستم روشن می بود. امروز توی ماشین دیدمشان، داشت
شیطان! - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:27
امشب برای همیشه ی زندگیم قسم می خورم: همه روز های بعد از این زندگی ام را وقف شکست قدرت جنس مرد می کنم! جنس دوم بودن زن را نمی پذیرم. قسم می خورم نفرتم از مرد ها را هرگز فراموش نکنم. + نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 21:7 توسط مترلینگ |
بی پناه! - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 2:27
از این قوانین بيزارم! عرب ها جهالت انسان تر از انسان های امروز بودند! دختران را یکبار زنده بگور می کردند و تمام! اما الان هر روز دختران می میرند و زنده می شوند. در من میل به عصیان و طغیان است! این قوانین ظالمانه اند! خیلی ظالمانه اند! بايد نابود شوند! قوانین ضد انسانی باید نابود شوند! + نوشته شده در...