خرید بک لینک
می خواهم تصور کنم بررسی از دلیل ایجاد آینده منبع زنده ی خوب چطوري است؟ من خوشبخت چه شکلیه؟ موفقیت یعنی رشد کردن، می خواهم بمانم! نامم بماند، و قلبی که دوست می دارد، و قلبی که دوست داشته شدن را می داند و می خواهد، با کار و تلاش، با پول در آوردن بیشتر برای خودم خانه می خرم و از آزادی با سفر کردن لذت می برم و سعی می کنم فراموش کنم قسمتی از خوشبختی، خوشی قلب است!

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 آذر 1397 ساعت: 15:22

خیلی دوست دارم آیلتس بگیرم. حس می کنم کسب چنین موفقیتی بعداز این آشنایی و جدایی تلخ به خودم ثابت می کند چیزی از ارزش های من کم نشده و من هنوز یک زن موفقم. مطالعه رو شروع کردم اما کاش یک برنامه ریزی خوب داشتم، و کسی که پیگیر باشد کارم را! خب نه برنامه ریز دارم، نه کسی که من برایش مهم باشم. باید از خیلی وقت پیشتر ها به تنهایی خو می کردم. درست می شود، عادت می کنم، باید عادت کنم

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 آذر 1397 ساعت: 15:22

توی زندگی خیلی چیزها انتخاب خودمان هستند؛ و خیلی چیزها را ناچار باید بپذیریم. هیچ دلم نخواسته زندگی ام تهی از محبت باشد. هیچ نخواستم قوی بودنم،تلاشم برای زندگی بهتر مساوی با تنها بودن باشد. با اینحال اگر ناچارم زندگی ام را تهی از خیلی بدیهیات یک زندگی نرمال کنم، دیگر لزومی ندارد در اینجا که من به تمام معنا خودم هستم بی هیچ پرده پوشی و ملاحظه کاری نگویم که اینها نوشته هايي هستند که دلم می خواست بگویمشان برای مردی که نیست! و انتظارم برای دیده شدن و شناخته شدن همان گونه که هستم...

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 آذر 1397 ساعت: 15:22

همیشه با پدرم بحث داریم. نمی دانم چرا نمی توانیم با هم رابطه ی خوبی داشته باشیم. من اونو مقصر می دونم برای ازدواج ناموفقم،فکر می کنم خوب تحقیق نکرد و سرسری از روی موضوع تحقیق گذشت. بعدهم رفتارهای بعدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 آذر 1397 ساعت: 15:22

مدیر فحاش و دیوانه که در اختلال شخصیت کم از آنکه آن زمان بر مصدر امور بود نداشت سر یک انتقاد کاری بی اهمیت قشرق به پا کرد و آن همه دردسر،حالا من باید حرف بشنوم! بیست سالگی ازدواج نکرده ام و محاسبات شان برای شوهر دادنم اشتباه درآمده و مرا بدون تحقیق داده اند به یک شخصیت مرزی، حالا من باید سرزنش بشوم!!! طرف طلاقم را نمی داده من مقصرم و باید حرف بشنوم! حالا می گویند خانه نخر آبرويمان می رود!!! دلم می خواهد بگذارم و برون. لعنت به این جامعه ی عقب مانده

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: پنجشنبه 1 آذر 1397 ساعت: 15:22

خب اعدام شد ؛ آیا این جرم دیگر تکرار نمی شود؟ آیا یک روان پزشک او را دید و روانکاوی کرد که به ما بگوید چرا این اتفاق افتاد؟ حکم اعدام مشکلی را حل نمی کند. چه زمانی این موضوع را درک خواهیم کرد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:15  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

با دیدن فیلم عروسی مرضيه ابراهیمی، به مردان ایرانی امیدوار شدم، هنوز مرد با شرف در کشورم هست. آرزو می کنم تعداد چنین مردان مردی که انسانیت را پاس می دارند در این سرزمین زیاد شود که ایران برای آینده ی روشن سخت نیازمند بودن چنین مردانی است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:17  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

به روزهای خوب آینده ایمان دارم. تلاشم را برای بهتر زندگی کردن و بهتر بودن چندبرابر می کنم. با این حال تنهایی این روز ها آزارم می دهد. یک حساب کاربری فيس بوک درست کردم اما محیط مناسبی نبود. آدم ها چقدر عجیب شده اند مرد شصت و پنج ساله ای ادعا می کرد با چهار زن سکس چت دارد!!!! و خانومش با این موضوع مشکل ندارد. جالب تر شغلش بود. سرهنگ نیروی هوایی!!!! هرچه پست می گذاشتم می پسنديد و نظر می گذاشت تا سر صحبت باز کند و پیشنهاد سکس چت بدهد!!!! مشمئز کننده بود! بعضی ها با سرعت نور برای لجن شدن پیش می روند! مرد ایرانی در رذالت و جهالت فرو غلطیده، و این وضعیت را با غرور و خودشيفتگی بیمارگونه ای بهترین می داند. اگرچه گاهی مردان باشرف هم پیدا می شوند اما انقدر کم هستند که نمی توان آنها آمار قابل توجهی دانست. باید کشور را از مردها پس گرفت لیاقت هیچ چیز را ندارند. + نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:37  توسط مترلینگ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

زمان کند تغییرات گذشت. الان زمان خیلی سریع پیش می رود و من در آستانه یک تحول بزرگم ترس از تنهایی اگرچه رنج آور بود اما تمام شد. اینک من رویین تنم! این روزها فراموش خواهند شد جوري که انگار اصلا نبوده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:40  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

چند هفته ای است که در فیسبوک با یک پسر افغانستاني آشنا شدم. اولین سوالش از من این بود آیا می توانم نظر شما را بخودم جلب کنم؟ بنظرتان می توانم کاری کنم که عاشق من بشوید؟ بنظرم سوالش کودکانه و مسخره بود، گفتم نه! هرگز! بعد شروع شد، با هم حرف زدیم. عکس رد و بدل کردیم و... تا اینکه یک روز برایم عکسی از کتابخانه اش فرستاد. توجهم خیلی بهش جلب شد. من عاشق مطالعه ام و او اهل مطالعه بود. با اینکه همه جا خوانده ام بعد از جداي نباید وارد ارتباط شد، ارتباط مان رنگ و بوی عاطفی گرفت. برایم مهم شد. راستش خواستم ببينم اگر نفرت و مرد ستیزی نداشته باشم،چه می شود؟ او فرسنگ ها از من دور است، و آسیبی به من نمی رساند، خب شاید نظرم درست نبود! برایش یک میلیون پول فرستادم تا بتواند در کلاس های زبان آمادگی تافل ثبت نام کند. دارم کمک می کنم بیاید ایران برای تحصیل، اما مي ترسم، می ترسم او کلاهبردار باشد، اگرچه همه ی زیر و زبر زندگی اش را فرستاده اما اشتیاقی به گفتگو با او دیگر ندارم. حس می کنم دروغگو و کلاهبردار است اگرچه دلیلی برای این گفته ندارم. کسی اينجا نیست که افغانستاني ها را از نزدیک بشناسد و بگوید چه جور مردمانی هستند؟ او خیلی تلاش می کند اعتمادم را جلب کند اما همش حس می کنم محبت او بخاطر گرفتن پول و فریب دادن من است!!!!!!این خیلی بد است که آدم بترسد از خوب بودن + نوشته شده در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

سه سال است دارم پله های دادگاه را پایین و بالا می کنم ؛ میلیون ها تومن خرج وکیل داده ام! تا ثابت کنم همسرم یک کلاهبردار است و شغلش ازدواج! گفته ام همسر پنجم این مرد هستم ؛ ثابت کرده ام قصد اخاذي داشته،حتا حکم قطعی زندان و شلاق گرفته ام و.... از همه ی اینها چه سود؟ وقتی کارشناس نفقه بخودش اجازه قضاوت می دهد و می گوید فحاشی ناموسی گناه است و جرم نیست؟! وقتی بعد از سه سال آبرو ریزی این آقا رییس ادامه مطلب

برچسب: قضایی, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

می دانم من یک قربانی نیستم! نمی خواهم یک قربانی باشم! با پدرم آمدم تا بتوانم بیاندازمش زندان، اما آیا زندان رفتن او دردی از دردهاي من دوا می کند؟ انسان بودنش را می خواستم حالا که نیست چرا نمی توانم ببخشمش؟ لبريزم از خشم و انتقام! نه بخاطر خودم بخاطر آبروی خانواده ام و حقی که از من به حکم انسان بودن پایمال شده! حاضرم همه ی دارایی ام را هزینه کنم تا یک نفر با او کاری کند که عبرت همه ی نامرد ها ادامه مطلب

برچسب: درست,چيه؟, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

دیشب نتوانستيم بیاندازیمش زندان، توی پارک اتراق کرده بودند. چه خفتی؟! سه سال و نیم است که خودش و مرا سر هیچ و پوچ آزار می دهد. با خواهرش صحبت کردم. کاملا بی منطق و خودخواه! اصلا نمی فهمند چکار کرده اند! نمی دانم با این اوضاع چه کنم؟! دادگاه فقط برای وقت تلف کردن و کشاندن زن به استیصال است! حقیقتا حقوق بشر نداریم! اینجا یک جنس حق حیات دارد و آن جنس زن نیست! بخصوص که الان جایگزین خوبی برای نفتادامه مطلب

برچسب: روانی, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

قلبم شکسته است. او از من امید و آینده را گرفت. دیگر نمی توانم انتظار هیچ زیبایی و شادمانی را داشته باشم. برای من نوای شادی نواخته نخواهد شد. من تاج بر سر نمی گذارم و لباس سپید نمی پوشم! اینها دلخوشی های کودکانه ی یک زن هستند که هرگز آنها را نخواهم داشت ؛ تلخ تر اینکه نه محبت را باور می کنم و نه دیگر می توانم اعتماد کنم! همه ی احساسات زیبا در درونم مردند! او همه چیز را از من گرفت! نمی توانم او رادامه مطلب

برچسب: قلبم,شکسته, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

لطیف ترین کار ممکن را دارم! من با نسل بعد کار می کنم تا آنها باور داشته باشند خوبی و نیکی پیروز است. با اینحال مدتی است که خودم دچار تردید شده ام که روشنایی که می تواند بر تاریکی پیروز شود. اصلا شک دارم ما در روشنایی باشیم!!! همه چیز اشتباهی است. میان گرگ های گرسنه گیر کرده ام ؛ من می توانم آدم بکشم! می توانم شکنجه کنم! اگر معجزه ای رخ ندهد که امیدی به رخ دادنش ندارم! گرگ درون من هم قدرت میادامه مطلب

برچسب: توانم,بکشم, نویسنده: حسین عابدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:45

صفحه بندی